تبليغاتX
طلسم تنهایی -

طلسم تنهایی

در جنگی برابر ثمره ی قرن ها کودکی را در آنی باختم  و چشمانم را به جرم معصومیتی کودکانه به دار تنهایی اویختم تا همگان عبرت گیرند .
بوی تند نفس های گرم آزارم می دهد و از سردی نگاهی که وجودم را سوزاند به آتشی استخوان سوز پناه می برم می گویند آتش مقدس وپاک کننده است شاید دوباره معصومیتی متولد شد و آینه که تصور مجسم حماقت هایم است دیگر به من نیشخند نزند .
آخرین جرعه ی شور بختی را روی آتش می ریزم شاید شعله ورتر شود عروسک چوبی کودکی ام را در آتش می اندازم چشم های معصومش با شرارتی پلید در آتش می درخشند التماسم نمی کند گویا تن چوبی اش هیچ ارزشی برای چادر خیمه شب بازی قایل نیست .
لبخند ترسناکی می زند بد جوری نگاهم می کند در دلم چیزی فرو می میرد
عجیبه عروسک اصلا آتیش نمی گیره همین جوری می خنده ... می خنده ...
بلند و بلندتر از صدای خنده هاش کر میشم ...
آتیش خاموش شده عروسک سالم سالمه ...کنار آتیش فقط یه اسکلت استخوانی باقی مونده ...پس من کجام؟؟؟

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 1:7 توسط ناهید


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

خرداد 1387

دی 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385



پیوندها

برج زهرمار
چیزی شبیه زندگی
امشب اشکی میریزد
صدای تنهایی
به ارامی گذر کردن
خاکستر خیال
حکم لازم
مترسک فیلسوف
دلتنگی من
جاماز
دستمال کاغذی
من بعد مرگم زندم هنوز
تخته سیاه
یک نفر شورشی
مرگ شیک
طناب دار
ناتور دشت
خرمگس خرفت و غیره
خداحافظ رفیق


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS