تبليغاتX
طلسم تنهایی

طلسم تنهایی

در من دختر جوانی غرق شده است و از درون من زنی پیر هر روز همچون ماهی هولناکی به سوی او خیز بر می دارد.عجوزه ی زشت گمکرده اش را از من می طلبد حالم از دیدن قیافه ی زشت و وقیح اش بهم می خورد...روزها  ماهها و سالها از پی هم میگذرند عجوزه ی پیر همچونان هر روز همراه من است بوی تعفنش بد جوری آزارم می دهد اما نیاز موهومی به همدمی با او در من شکل میگیرد. به همه چیز ...قیافه ی نفرت بر انگیزش بوی تعفن نگاه غضبناک و حتی تک تک سلولهای خشکیده ی بدنش خو گرفته ام...در این بدن مچاله شده دیگر عجوزه را نمی بینم در چشمان غضب آلودش دو چشم روشن و زیبا می بینم بوی تعفنش برایم به عطر آشنای گم کرده ای دیرین می ماند در تماس با پوست زمخت و چروکیده ی عجوزه گرما و لطافت پوست او را احساس می کنم.
اما او چراعجوزه شده است؟

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 16:36 توسط ناهید


دست تو جیبم کردم ...

خالی بود ....

خالی تر از همیشه دقیقا مثل تو عجوزه..

جیب خالی پز عالی

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386 22:35 توسط ناهید


انسانهایی بی هدف و گمنام ...دروغهایی مسلم به دور هم جمع شده اند. فقط با یک هدف هدفی مشوش در دستان لرزان سالک پیر  لامحاله ریاکارند.

در ابتذال لحظه ها رنگ می بازم همچون تو ...توای منفور ...ای همسان من ...مرا تنها نگذار بگذار لمس کنم تنهایی ات را برپیشانی شب من اگر تو نباشم تو منی

بگذار روشنی را بر پرده ی تاریک خیالت تصویر کنم. ای به لعنت خو گرفته ی ملعون من از تو خود را می سازم

دریغ مورز

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 20:28 توسط ناهید


 

چشمانم را به دنیا نخواهم فروخت...

چشمان من هر چه قدر تنگ و حریص باشد از دنیای شما وسیع تر است!!!

حیف معصومیت کودکیهایم٬
که در رهن آن از دست رفت و بی ارزش شد...

خدایا...
کاش تبعیدم نمی‌کردی!!!

نمی دونم...لابد زیادی بی ارزشم مگه نه؟ترجیح می دم تو پیله ی تنهایی خودم بپوسم

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 22:55 توسط ناهید


این خوبه که تو مهم باشی  ولی مهم اینه که تو خوب باشی

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386 12:1 توسط ناهید


کفشهایم فرسوده شدند توان خرید کفش را ندارم

بنابراین ادامه راه زندگی ممکن نیست

 

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386 17:45 توسط ناهید


وقتی حرفی برای گفتن نیست باید سکوت کرد

و در منجلاب فرسودگی فرو رفت

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم تیر 1386 2:22 توسط ناهید


در سیاهی یک شب بی نشان مرده ای متین و آرام بر دیواره ی سنگی قلبم دست می ساید از آنسوی مرگ بازگشته  از آن سوی نیستی از دنیای مردگان دستهایش بر دیواره ی قلبم حکاکی می کنندکلمه ای یا شاید دعوتی برای مهمانی شام مردگان حفره هایی که روزگاری جایگاه چشمان زیبایش بودند در سکوت یاد آوری می کنند عهدی شکسته را! آیا مرگ کسی را به خود می خواند؟!؟

+ نوشته شده در شنبه دوم تیر 1386 23:20 توسط ناهید


اوضاع یه جوری شده منظورم اوضاع درونمه خیلی بد شده اونقدر که قابل توصیف نیست ...

دیگه هیچ انگیزه ای ندارم یعنی هدفی ندارم که انگیزه ای براش وجود داشته باشه.........

نه شادی نه غم... دیگه هیچی وجود نداره نه کسی باعث شادیم میشه ونه باعث غمم

 امادر عوض یه حس خیلی بد دارم و اونم دلشوره ی نمی دونم به خاطر چیه اما هر روز بیشتر و بیشتر میشه حتی تو خوابم ولم نمیکنه

 

+ نوشته شده در جمعه یکم تیر 1386 18:10 توسط ناهید


 حرفی واسه گفتن نیست... چون کلمه ها همه تکراری شدن دقیقا مثل ادماو زندگی شون چی باید گفت به این تکرار بی خود

یه عمر له شدن وپوسیدن رو کسی نفهمید .....

یه عمر فریاد و زجه زدن رو کسی نشنید ......

اما حالا می فهمم که همه گوششون کر بوده حتی اون که اون بالاهاست ...کجایی که من نمی بینمت؟ 

 آره خودتو نو به کری و کوری بزنین و از زندگی نکبت بار و مسخره تون لذت ببرین و ادعای خوشبختی بکنین ...حرفی نیست ...هیچوقتم نبود

+ نوشته شده در جمعه یکم تیر 1386 0:18 توسط ناهید


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

خرداد 1387

دی 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385



پیوندها

برج زهرمار
چیزی شبیه زندگی
امشب اشکی میریزد
صدای تنهایی
به ارامی گذر کردن
خاکستر خیال
حکم لازم
مترسک فیلسوف
دلتنگی من
جاماز
دستمال کاغذی
من بعد مرگم زندم هنوز
تخته سیاه
یک نفر شورشی
مرگ شیک
طناب دار
ناتور دشت
خرمگس خرفت و غیره
خداحافظ رفیق


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS