تبليغاتX
طلسم تنهایی

طلسم تنهایی

از آدمای ضعیف کسایی که نمی تونند با واقعیت خودشون ارتباط برقرار کنند لازمه تا پشت یه اسم قایم بشند بدم می آد از کسایی که دروغه خالیند

بنابراین:

 از خودم بدم می یاد

+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386 13:10 توسط ناهید


اشتباه........اشتباه........اشتباه.........تمومی نداره

چه اهمیتی داره اصلاح بشه یا نه؟

خب کاری که شده

دیگه هیچ چیز و هیچکس و هیچ اشتباهی اهمیت نداره 

یک عمر ارزو به دل موندیم یک آدم بی ریا ببینیم ولی به قول ...  گشتم نبود نگرد نیست اره والا اینم حقیقت دیگه  

دارم دنبال یه مرده شور واسه خودم میگردم اگه تونستین بهم کمک کنین عوضی های ریاکار لعنت به همتون...

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386 12:11 توسط ناهید


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386 0:36 توسط ناهید


چهره زشت "اعتماد " فرو ریخت پشتش یک هیچ بزرگ نشسته بود

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 2:19 توسط ناهید


 

هدف : رویا یی کودکانه بود که در سادگی آن سالها گم شد . آن زمان به باور کودکانه ام ، تمام کاینات به مسیر روشن اهداف و آرزوهای من ره سپار بودند . و من به مسیر زندگیی که در لا بلای قصه های مهربانترین مادر بزرگ دنیا میزیستمشان.

نه ، هدفی نیست. هیچ کسی پشت درختان نیست . آن صدا با تو نبود یا سوت باد نابلدی بود که باد بادک خیالاتی وهم انگیز را به بینهایتی دور میربود.

نمیدانم چرا . اما اکنون این کلام برایم بسیار نا آشا ، گنگ و حتی ابلهانه مینماید .

شکمی که نهایتا، سیر میشود . نگاه مریضی که عقدهایش را چو اهدافی کور تا ابد می پاید.

هدف پیرمردیست که در کنجی به عصای تنهاییش تکیه زده و در اوهام خود کودکی را جستجو میکند که رویاهایش  در داستانهای مهربانترین مادربزرگ دنیا متولد میشد

 

 


چه بد بختی بزرگی . آن زمان که هیچ چیز هیچ اهمیتی ندارد . یا هیچ تفاوتی میان لبخند و پوزخند نیست . اما به نظر من مهم است که قیافه یک روانی ناگهان شبیه دلقک ها بشود .

دلیل نمی خواهد . آشفته ام میکرد . به افکارم تهمت میزد . من. افکار فوق روشنفکری من  آنهم در زمانی که با دستی شمشیر و با دستی دیگر تبر میزدم و به سربازانم دستور میدادم که شاعران را له کنند و از سر عالمان و صنعت گران مناره بسازند . من نمی توانم پوز خند هفت میلیارد کرگدن را تحمل کنم . کرگدن های بیچاره عاقبت از پوست همه ی تان برای سربازانم کفش های مرغوب خواهم دوخت . بعد به کافه مقابل دانشکده میروم و در حالی که با رنگ قرمز روی پیراهنم نوشته ام "روشنفکر" هزار کتاب فلسفه و شعر را زیر بغل خواهم گرفت . هزار نخ سیگار روشن خواهم کرد و تمام فحش های ناموسی دنیا را یاد خواهم گرفت .

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 0:9 توسط ناهید


دلم می خواد برم یه جای دور یه جا مثل تو آب و اونجا تا می تونم نعره بکشم چون اونجا دیگه کسی نمی تونه صدای نعره هامو بشنوه دوست دارم تو اب گیتار بزنم و آواز بخونم و خودباشم و تنهایی که تنها داشته ی منه

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم خرداد 1386 13:30 توسط ناهید


به دلیل مشکلات شدید روحی روانی از آپ کردن معذوریم

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386 18:48 توسط ناهید


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

خرداد 1387

دی 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385



پیوندها

برج زهرمار
چیزی شبیه زندگی
امشب اشکی میریزد
صدای تنهایی
به ارامی گذر کردن
خاکستر خیال
حکم لازم
مترسک فیلسوف
دلتنگی من
جاماز
دستمال کاغذی
من بعد مرگم زندم هنوز
تخته سیاه
یک نفر شورشی
مرگ شیک
طناب دار
ناتور دشت
خرمگس خرفت و غیره
خداحافظ رفیق


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS